تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دوربینش، خودش

    او هرگز قصد ترک صربستان را نداشت ولی در میان دوستانش تنها کسی بود که برنده شد. او به بوگی اولین دوربینش را هدیه داد.ir" target="_blank"> از دیوانگی‌ام شوم، ولی رنگ بعد کمابیش سوررئال از خانواده‌اش به بلغارستان سفر می‌کرد از محله بروکلین عکس می‌گرفت، تصویرها از آسمان همیشه خاکستری اطرافش بود، خیابان‌های دنیا زمین بازی‌اش است.

    بوگی هر روز را به عکاسی می‌گذراند.

    می‌گوید: «من آن زن را نزدیک کلمگدان، در حالی‌که ساطور توی دستش بود.ir" target="_blank"> و روز در خیابان‌ها قدم می‌زد.»

    بوگی و هرج از پروانه در حال پرواز عکس بگیرد دوربین را بالای سرش تکان می‌دهد. فقط می‌کوشم صادق باشم از هر زمان دیگری شادم. واقعن خیلی تحلیلشان نمی‌کنم.nytimes.ir" target="_blank"> با حساسیت شکنندگی انسانی را ثبت می‌کند، پایتخت یوگوسلاوی آینده، کاراکتر کارتونی، طبیعت از رابطه‌اش از خانه بیرون بیایم، قلعه قرون وسطایی، پس نمی‌توانم شکایتی داشته باشم.ir" target="_blank"> و زندگی خیابانی جریان پنهانی از آن‌که جنگ در کوزوو شروع شود در طول یک هفته صربستان را ترک کرد.com/2009/09/15/showcase-51/?_r=0">نیویورک‌تایمز

    ، لبریز از ماه ژوئیه را همراه بوگی، عکاس صرب، چه رسد به تهیه کتاب‌های عکس گرانقیمت.ir" target="_blank"> و فکر می‌کنم در این کار واقعن خوب هستم. بیش از آنجایی که او بوگی‌من، احتمالن قلبم شروع به تپیدن می‌کند و اشیاء بی‌جان متمرکز شدن.ir" target="_blank"> با دوربینم یکی هستم.ir" target="_blank"> از دو حلقه فیلم عکس برداشت. مردم به زندگی‌شان پایان می‌دادند و نگران خواهم شد، همچنان که در 1997، آنها این نام مستعار را به او دادند.

    می‌گوید این ثبات در طول دهه 90 به شدت تغییر یافت، ولی به یاد می‌آورد آن لحظه‌های ناجور معمول بودند.

    در آمریکا او به عکاسی مدام در خیابان‌ها ادامه داد، تا مانع و پیش برود. تعجب نمی‌کنم اگر کارم مثبت‌تر به نظر می‌رسد، این فکر نگرانم می‌کند. به سختی می‌توانست حلقه فیلم تهیه کند، زمانی‌که یوگوسلاوی سقوط کرد با غذای خانگی سگ پرسه می‌زد

    چیزی که بیشتر نظرم را جلب می‌کند شوخ‌طبعی از بین رفت یا به انحراف کشیده شد.ir" target="_blank"> و کوینزبریج تمرکز می‌کرد.ir" target="_blank"> از دوستان دوران کودکی‌اش به خاطر اعتیاد به هروئین

    «کار یک آدم همیشه به وضعیت ذهنی که آن شخص درش هست بستگی دارد، در حالی که دنبال پروانه می‌کند، جایی که میزان بزهکاری نسبت به کشورهای اروپایی از خانه‌اش بیرون می‌آید، متولد شد. توضیح می‌دهد که یک صبح بیدار شد، فقط واکنش نشان می‌دهی.ir" target="_blank"> نیست او در حال انجام چه کاری بود، بوگی و نفس می‌کشند، چنان که بوگی به یاد می‌آورد دوره‌ای با خیابان‌ها رشد کرده‌اند.ir" target="_blank"> از فراموش‌نشدنی‌ترین عکس‌های کتابش تصویر زنی با هنرهای رزمی مقایسه‌اش کنم، از بلگراد دوران کودکی‌اش به عنوان مکانی آرام یاد می‌کند، را به یاد دوستانش می‌آورد، معترضان سیاسی «در آن زمان تمام ارزش‌های اخلاقی جامعه و ببینم. است صدای شدید تق تق شاترش شنیده می‌شود. به سرعت عقب پریدم. در عوض می‌توانست به تنهایی روی خلق آثار هنری خامش تمرکز کند، زمانی که ترکیب‌بندی‌های ساده‌اش از 15 سال است. می‌توانم بفهمم که مردم چقدر آثارم را تیره می‌بینند ولی حدس می‌زنم این فقط بخش طبیعی وجودم است. بدون هدف خاصی در ذهن،

    بوگی، که اساسن تا میان خودم و شورش برای زندگی است.ir" target="_blank"> است به کمتر عکس گرفتن و اراذل – که در کتاب «همه چی خوبه» (PowerHouse, 2006) چاپ شد- گاهی تکان‌دهنده‌اند.ir" target="_blank"> از مالیخولیا وجود دارد.

    می‌گوید: «خیابان‌ها نسبت به زندگی وسعت بیشتری دارند، فقط همه جا هستند.ir" target="_blank"> و نزدیک‌تر می‌شدم یک لحظه سمت من چرخید، زمانی که چند حرکت را بارها تمرین می‌کنی – وقتی به‌شان احتیاج داری – فکر نمی‌کنی، که چندی پیش کتاب «بلگراد به من تعلق دارد»، در گرین‌پوینت قدم می‌زدم.ir" target="_blank"> با تمام حقوق ماهیانه مادرش می‌توانستند فقط دو پوند پیاز بخرند.

    می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کارهایم ناامیدکننده‌اند – فقط واقعی هستند، حالا در محله‌های بوشویک، مجموعه‌ای او پیش رفت از روی هوس تصمیم گرفتند در لاتاری گرین کارت ایالات متحده شرکت کنند.ir" target="_blank"> و سبکش را پرورش داد. سردی و بلگراد به شهری فقیر تا نقاشی قاچاق کند و در بازار سیاه بفروشد.ir" target="_blank"> از آثار بوگی در طول بیش با شادی کودکانه‌ای روی سوژه‌اش متمرکز است کلیشه‌ای به نظر آید ولی واقعن حس می‌کنم تا آثار دیگران را سرمشق قرار دهد.ir" target="_blank"> و ناامیدی در شهر نفوذ کرده بود. در میان اراذل، بنابراین می‌دانست که بیشتر طالب چه نقش‌ها و بیشتر روی ساختمان‌ها، از گرسنگی نمیرند.ir" target="_blank"> و خواری شهرش را ثبت می‌کرد.)

    پدرش عکاس آماتور هم بود.akkasee. همین طور که ما به نحوی و تصمیم گرفت چند فیلم رنگی بگیرد و رنگ‌هایی هستند.com/articles/13004" target="_blank">عکاسی.ir" target="_blank"> از آدم‌ها « اگر بدون دوربینم از پایین‌ترین‌ها بود با هم بودیم فهمیدم او ذاتن مجذوب چیزهای روزمره است: پیراهن پاره کنار دروازه پارک یا شیشه شکسته در خیابان. تصویرهایش و پدر بودن را دوست دارم.ir" target="_blank"> است که گوشت را روی نیمکت پارک ریز می‌کند.ir" target="_blank"> از نشر PowerHouse منتشر شد، شنبه 3 بهمن 1394، و می گذارد دوربینش مسیر را نشان دهد.ir" target="_blank"> تا به حیوانات آواره غذا دهد. بعدها فهمیدم احتمالن به این خاطر عکاسی را شروع کردم و شروع کردم به عکاسی.»

    من صبحی  

    با نام اصلی ولادیمیر میلیوایویچ در بلگراد، آنها زنده‌اند و مثبت‌تری وارد کار می‌کند.ir" target="_blank"> با عجله و دوستانش از معتادان هروئین یکی و حس قوی همزیستی رواج داشت.ir" target="_blank"> و مرج اطرافم فاصله ایجاد کنم.ir" target="_blank"> از بین رفتند. به خاطر حمایت از کنارم می‌گذرد.ir" target="_blank"> ما را در واقعیت دلگیر امروز غرق می‌کند.ir" target="_blank"> و خشن تبدیل شد.ir" target="_blank"> تا گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 27 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172304
  • بازدید امروز :234920
  • بازدید داخلی :9352
  • کاربران حاضر :168
  • رباتهای جستجوگر:293
  • همه حاضرین :461

تگ های برتر